حسن حسن زاده آملى

226

هزار و يك كلمه (فارسى)

دوم اينكه مىتواند در صنايع بديعه و فنون جميله زحمت بكشد و در آن عجائب اظهار كند ؛ مانند نقاشى و خط . سيم اينكه حسن و قبح اعمال و افعال را ملتفت شده ، اخلاق و افعال حسنه را براى خويش اختيار و از قبايح پرهيز مىنمايد . علمى كه از خاصيت اول بحث مىكند علم منطق و آن‌كه از خاصيت دوم بحث مىكند علم جمال و آن‌كه از خاصيت سيم بحث مىكند علم اخلاق است . اين سه ، خاصيت حال انسان است در حال انفراد ؛ اما وقتى افراد بسيارى گرد يكديگر برآمدند ، علاقه و ارتباط آنها با يكديگر قواعدى دارد و بحث از آن علم اجتماع است ؛ مثل اينكه به چه علّت ملّتى ترقى و گاهى تنزّل مىكند و به چه سبب متّحد يا . . . ، و براى بحث در اينكه در سلوك با يكديگر چه نوع بايد رفتار كنند علم ديگرى است و آن را علم قانون و فقه گويند . پس فلسفه بر هشت قسم است : 1 - مابعد الطبيعه يا علم الهى 2 - حكمت طبيعى 3 - علم النّفس 4 - منطق 5 - علم جمال 6 - علم اخلاق 7 - علم اجتماع 8 - فلسفهء قانون . فصل دوّم در علم مابعد الطبيعه يا علم الهى در اشياء اين عالم از دو حيث مىتوان بحث كرد : اول از حيث اطوارى كه براى ما ظاهر مىشود و حس ما آن را درك مىكند ، بىآن كه به علل اصليتى آن توجه كنيم ، دوم از حيث روح و عللى كه اين اشيا را به ما نشان داده . جهت اول علوم وضعيه و دوم علم مابعد الطبيعه است . در هر علمى مدركاتى هست كه اصحاب آن علوم آنها را ثابت و مسلّم فرض مىكنند و در ماهيّت و وجود آن بحث نمىنمايند ، بلكه از احوال و عوارض آن بحث مىكنند ؛ مانند كمّ و كيف و جسم و مادّه و زمان و مكان و حركت و علت و معلول . بحث از اين امور نيز وظيفهء علم مابعد الطبيعة است ، چنان‌كه بحث